تبليغاتX
عشق اینترنتی

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت 19:56 |
 

به گل گفتم:عشق چیست؟گفت از من خوشبوتره

  به پروانه گفتم :عشق چیست؟گفت از من زیباتره

به شمع گفتم:عشق چیست؟گفت از من سوزانتره

به عشق گفتم :آخر تو چه

  هستی ؟

 
گفت:من نگاهی


  بیش نیستم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت 19:51 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت 19:48 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 21:6 |
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگی منی
    
                                        دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني
 
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
 
                                       دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني
 
 دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني 
 
                                        دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
 
دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:46 |
 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن
مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:30 |
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره عشق

عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم

در خموشی چشم ماروقصه ها وگفت وگو هاست

من تو را درجسته ی محراب دیدن دوست دارم

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم

چله را در مقدم عشقم شکستن دوست دارم

بغض سر گردون ابرم قله ای آرامشم کن

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

دوست دارم دوست دارم

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:25 |
بی تو گریه کردم توی شب ها بی ستاره،  انتظارتو کشیدم تا که برگردی دوباره

در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم، زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

پشت شیشه روز وشب دل به بارون می سپارم،من برای گریه هایم چشمه ها روکم می آرم

انتظار با تو بودن منو از پا در می آره، ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشام بباره

+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:20 |

+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:19 |

 

ای شب ازرویای تورنگین شده**سینه ازعطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من  گسترده ** شادیم بخشیده از اندوه خویش

همچو بارانی شوید جسم خاک **هستیم ز آلودگی ها کرده  پاک 

ای تپش های تن  سوزان من ** آتشی  در  سایه  مژگان  من

ای دو  چشمانت چمن زار من **داغ چشمت خورده برچشمان من 

ای نفس هایت نسیم نیم خواب ** شسته ازمن لرزه های اضطراب

چون تب عشقم چنین افروختی** لاجرم  شعرم  به آتش سوختی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:17 |

سپیده ی عشق

آسمان همچوصفحه ی دل منروشن ترازجلوهای مهتاب است

امشب ازخواب خوش گریزانم که خیال توخوشتر از خواب است

خیره برسایه های وحشی بیدمی خزم درسکوت بستر خویش

 باز دنبال نغمه ای دل خواه    می نهم سر به روی دفتر خویش

 لذتی ناشناس و رویا رنگ     می دود هم چون خون به رگ هایم

می نویسم برروی دفترخویش

 ((جاودان باشی ای سپیده ی عشق))

+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:15 |
 

می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم. به یاده رفتنت مثل

ابرهابغض کنم به نامه های ننوشته ات پاسخ بدهم وازپشت پنجره به

آرزوهایت سلام کنم.می خواهم تاانتهای این جاده همچنان بی قرار تو

باشم و تمام لحظه ها را به عشق دیدن تو طی کنم. می خواهم با تواز



حادثه عبور کنم.کسی را نداشتم تابااواز رازهای کوچک بگویم.از دانه
 

های شبنم بر تیغه های علف کسی را نداشتم تا با او از رازهای بزرگ

بگویم...

+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:13 |

اگه بگى دوستم دارى  

             تا آسمون پر مى گیرم

                زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم        

اگه بگى دوستم دارى

          مى میرم و زنده مى شم

             روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم

اگه بگى به غیر من

             کسى تو دنیا ندارى

               رو گفته هاى  این و اون   از ته دل پا  بزارى

من هم برات فدا مى شم

              گریه بى صدا مى شم

                           اگه بگى یار منى

                                   همدم و غمخوار منى

من هم برات یار مى شم

             یار وفادار مى شم!...

love     

+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:10 |
www.hamtaraneh.com
+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:9 |

 

 

+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:8 |
خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:7 |

20بار دیدمت، 19 بار بهت خندیدم، 18 بار به من

اخم کردی، 17 بار از دستم خسته شدی، ولی 16 بار

 دیگه سعی کردم، و 15 جمله ی عاشقونه رو به

14 بار به 13 زبون دنیا و 12 لهجه و 11 روز و

 روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم اما تو 8 بار

 قهر کردی، 7 بار صورتتو از من برگردوندی، و من

 6 بار برات مردم، 5 بار قربونت رفتم، و 4 بار نازتو

 کشیدم، 3بار ناز کردی، و 2 بار جونم رو به لبم

رسوندی، تا فقط 1 بار به من بگی:

( دوستم داری)

 

+ نوشته شده توسط ناصر در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت 20:4 |

در خود فکر بودم که به يارم چه فرستم ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر زيبايي او

باشم گفتم نه گفت چرا؟ گفتم که يارم از صد تا گل خوشکلتر است.ناگهان خار گفت

مرا بفرست تا خاري بر چشم دشمنان او باشم گفتم نه گفت چرا؟گفتم يارم انقدر مهربان است

که دشمني نداردناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صميم قلب به او بگويم دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ناصر در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 21:47 |

من چگونه تو را خواندم...؟

اما ندانستم که برای پيمودن چشمهايت و

و صدای گرم نفسهايت

سالهای سال بايد در راه باشم و هر چه بيشتر بدوم راه طولانی و طولانی تر خواهد شد...

نازنينم حالم را جويا باش.

گر دانستی اشکی همچو شبنمی سر خورده بر لب برگ از دوری دستانت چکيد

نسيمی بر مشامم بفرست که عطر تو را با خود داشته باشد...

 

می ترسم

وقتی در آغوشم گيری

و بگويی دوستم داری

دنيا تمام شود !

 
+ نوشته شده توسط ناصر در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 21:18 |
                                              اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی

                                              اگه بگم بهونه هر نفسم تنها تویی

 اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

 

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

 

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

 

اگه بگم بال منی لحظه پرواز منی

 

میشی برام خاطره قشنگ لحظه وصال

 

میشی برام باغبون میوه های تشنه وصال

 

میشی برام ماه شبای بی سحر

 

میشی برام ستاره راه سفر

 

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مال منی

 

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

 

+ نوشته شده توسط ناصر در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 20:44 |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

                                   گویی گلی از چشمه مهتاب گرفتم

در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم

                                    این هدیه خوبی است که از آب گرفتم

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی

                                     چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 18:15 |

ای کاش آييه ای داشتم

تا خلوت انديشه هايم را در آن ببينم

کاش خورشيدی به من می دادی

تا بتوانم از کوچه های تاريک رد شوم

ای کاش می توانستم از سايه هاس اطلسی عکسی در آب بيندازم

کاش می توانستم وجودم را از عشق تو سرشار کنم

ای کاش شب ها در اندوه يک نور فانی نمی شدند

ای کاش آدمک ها ی بدل جايگزين صداقت نمی شدند

 

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 18:4 |

اينجا که دنيا اسمشه ، غربت نشينی رسمشه

با ما که دل پاکيزه ايم ، گويی هميشه خصمشه

دنيا يه روز خودکشيه ، يه روز پر از دلخوشيه

اما برای ما فقط ، يه تابلو نقاشيه

عشق های بی دست و بی پا ، يخ زده در دست های ما

آی روزگار ما زنده ايم ، نفس نکش به جای ما

آی آدما بسه ديگه ، اين برزخه يا زندگی

مونديم جدا ازهمديگه ، فقط به جرم سادگی

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 18:1 |
اگه دنیا رو بدن محاله از تو دور بشم

نگیر از من عشقتو می خوام که با تو جور بشم

تو سپیده ی منی باید که مال من باشی

نمی خوام تنها توی خواب و خیال من باشی

من ازت یه چیز می خوام هرچی که خواستی پایتم

بی تو پوچم ولی با تو من پر از نهایتم

تو بگو دوستم داری تا گل بریزم زیر پات

اگه با من بمونی جونمو من می دم برات

دو تا چشم خوشگلت مست و خرابم می کنه

کوه یخ بودم ولی عشق تو آبم می کنه

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 17:44 |
 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

سکوت را فراموش می کردی

و تمامی ذرات وجودت

عشق را فرياد می کردند

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

چشمهايم را می شستی

و اشکهايم را با دستان عاشقت

به باد می دادی

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من در سکوت نگاهـت

با عشق زمینی تو به عرش بروم

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

هرگز دلـم را نمی شکستی

گرچه خانه اهریـمـن

شايسته ويرانیست !

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

حتی لحظه ای مرا نمي آزردی

که اين غريبه تنها ، جز نگاهت پنجره ای

و جز عشقت بهانه ای برای زيستن ندارد

 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم

دوستم می داشتی

و مرا از اين تـنهایی رها می کردی

ای کاش تمام اينها را می دانستی ...

 

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 17:42 |

توی غربت چشمات چیزیه که نمیخوام بدونم

چون برق چشاتو دوست دارم

اون نگاهاتو دوست دارم

لحظه لحظه هاتو دوست دارم

درد دلاتو دوست دارم

تموم قصه هاتو دوست دارم

عطر نفساتو دوست دارم

آواز صداتو دوست دارم

این منم که با تمام وجود میگم :

به خدا دوست دارم

+ نوشته شده توسط ناصر در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 17:40 |
TinyPic image 
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 7 دی1386 و ساعت 17:47 |
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 7 دی1386 و ساعت 14:4 |
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 7 دی1386 و ساعت 14:1 |
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه...
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه...
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه...
يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه...
يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره...
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه..
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد می شه....
يه چشم اشک الود..يه دل غم الود..يه کبوتر عاشق..
يه قناری خوش اواز ..يه لب خندون..يه جاده با انتها..
يه دفتر نقاشی..يه ديوار استوار..يه قلب پاک و..........
اينا همه يه جايی معنی داری جاييکه:
چشمای اشک الودت رو من پاک کنم..دل غم الودت رو من شاد کنم
شنونده اواز قشنگت من باشم..لبای کوچيکت رو من خندون کنم
نقاش دفتر خاطراتت من باشم..پاکی قلبت رو با سلامت عشقم
معنی کنی
+ نوشته شده توسط ناصر در جمعه 7 دی1386 و ساعت 13:57 |
<
 
 
!...وقتي مي رفتي

وقتي مي رفتي گفتي

دوباره بر مي گردم

بارون ميخوردبه شيشه

آروم آروم و نم نم

وقتي مي رفتي گفتي

منتظرت بمو نم

آسون بگيردنيارو

خوشكل مهربونم

گفتم بدون چشمات

كاردلم تمومه

تموم دلخوشي ها

براي من حرومه

اما تا دنيادنياست

به پاي تومي شينم

حتي اگه نتونم

خواب توروببينم

اما تو وقتي رفتي

آرزو هامو بردي

روزاي آفتابي مو

بدست شب سپردي

حالايه مرد تنهام

بايه دلي شكسته

توي غبار چشمات

به انتظارنشسته

..........................***.........................

..........................***.........................

..........................***.........................

از طرف :ناصر